آنچه از دنیا نزد تو آید بستان و از آنچه به تو پشت کند روى بگردان ، و اگر چنین نتوانى بارى جستن را از حد در نگذرانى . [نهج البلاغه]
آیینه شب
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
+ جشن گلهای نرگس....

صبا :: دوشنبه 30/7/1386 ساعت 3:23 عصر


سلام بر مهدی(عج)،سلام بر بقیه الله فی ارضه،سلام بررحمت نامتناهی الهی،سلام بر جلوگه عشق ملکوتی در زمین.....
دیریست ماعاشقان ولایت،تشنه جرعه ای ازکرمت مانده ایم وتوهمچون سرابی دربیابان سوزان مارابه دنبال خودمیکشانی وچهره ازما برمیگردانی.
مگر نمیدانی  ای
طلیعه نور،مگرنمیدانی آفتاب دیدگان تو ،روشنایی بخش آسمان هاوزمین است.

تا کی سکوت! ای زمزمه هستی،بشکن این قفل سنگین رابر لبانت ای حجت الله، 
مگر نمیدانی که آوای دل نشینت،مرهمی ست بر دلهای مرده مان.
کجایی
آقا،
کجایی که در نبود تو غافلان و بی دینان فقط از قهر وانتقامت دم میزنند ومردم را از شمشیر تیز غضب و جوی خون تو می ترسانند.
کجایی،
ای نازنین!ای مهربان ترین!

مدتهاست که چشمان منتظرانت،یعقوب وار در فراق تو خاموش شده اند.
پس کجایی
،یوسف زهرا!

غنچه نشکفته فاطمه؛ما غرق شدگان دریای غفلت تو را به بیابان های سرد بی کسی تبعید کرده ایم.
منیر آل طاها؛ ما خفتگان ومردگان بودیم که خیمه گاه نور تو را از هم گسستیم
.
خورشید سوزان ولایت؛
این ما بودیم که با بی مهریمان،آفتاب محبتت را روز به روز کم رنگ ترو بی رنگ تر کردیم.
آری مادل بریدگان از عشق نا متناهی تو،جلالت را دستخوش خواسته های پوچ خود کردیم.

طاووس اهل جنت؛ تو خود میدانی که در این تنگناه و حقارت دنیا غریب و دلتنگی و ما بیش از پیش دلتنگ.
تو کی می آیی تا با دم مسیحایی و عطر نرگست قبرستانهای تاریک و بدبوی دنیا را جلا و حیات ببخشی
.
من نمیدانم آن لحظه که می آیی آسمان چه رنگی است و دنیا در کدامین منجلاب دست و پا میزند.
من نمیدانم آن روزتو عشق راچه می نامی ومحبت را چگونه معنا میکنی.....
فقط  میدانم آن روز زمین با بال فرشتگان فرش می شود و مقدمت با لبان ملائک بوسه باران می شود.....
میدانم آن روز که می آیی جشنی بر پا خواهد شد،جشنی میان گلهای زرد و سفید نرگس......


بارالها؛

 تو میبینی ومیدانی که این دین تو است،این قرآن تو است واین مومنین و دل سوختگان تو هستند که از بی خبری و انتظار عزیزشان گریان و پریشانند.
پس دینت رادوباره احیاء کن،بار دیگر کتابت را نشاط ببخش و به مومنینت رحم کن تا چشمهایشان به جمال ولیت نور باران گردد
.



نوشته های دیگران()

+ دلم برا پاییز می سوزه....

صبا :: یکشنبه 1/7/1386 ساعت 12:0 عصر

                            پاییز لباس برگ برگی          امروز دوباره بر تنش کرد
                      گرمای حسود صورتش را       چرخاند سریع وشد زمین سرد
                      پاییز گرفت دست مارا              تامدرسه پیش بچه ها برد
                      یک دانه انار چیدوتنها            یک گوشه نشست وپر صدا خورد   

ااین هم چند بیتی بود به یاد بچه گی ها.....

پاییز هم شروع شد،چند تایی از برگ درختا ریختن ومن امروز دوباره از اون پایین شاهد سقوط غم انگیزشون بودم وکلی غصه خوردم چی کار کنم پاییز  اولین برگ درخت که به زمین می افته من هم دیوونه می شم... اونا تو بهار به دنیا میان،تابستون سبز سبز می شن و آخرش هم خیلی آروم وبی صدا می میرن هیچ کی هم برا رفتنشون بی تابی نمیکنه،این فقط قصه زندگی برگا نیست؛ حکایت عمر ما آدما هم همینه ،با کمی تفاوت واین که باورو تحملش سخت تره.....
یه جورایی خیلی دلم برا پاییز میسوزه فکر پاییز همه رو به یاد مرگ وپایان میندازه ویه جورایی آدما رو تو حال وهوای غریبی میبره  که رنگارنگی و زیباییشو  زشت میکنه چه زیبا گفته «مهدی اخوان ثالث»:

  "پاییز جان!چه سرد،چه درد الود
چون من تونیز تنها ماندستی.
ای فصل فصلهای نگارینم!
سرد سکوت خود رابسراییم،
پاییزم!ای قناری غمگینم!"

وچه زیباتر بود پاییز پارسال،با دوستای گلم تو دانشگاه،تو آلاچیق پوشیده از برگ،چه خاطره هاکه ورق می زدیم.....

وچه زود گذشت ودیگه بازنگشت وهیچ گاه باز نمی گردد!
ولی من دلتنگم واز همین جا صداشون میزنم::فاطمه،نرگس،مریم،عالیه،سمانه ،محبوبه،هاجرو........



ودوباره پاییز!
ودوباره روزهای شفاف وزلال همچون آینه!

ودوباره تشویش و سکوت کلاس درس!

وسردی دستان کودک پای تخته!
وسرخی گونه های معلم مهربون!
وخمیدگی کمر پدر بزرگ مدرسه!
وکوتاهی عمر زنگ تفریح!

وزردی دانه های شیرین انار!
وصدای دینگ دینگ زنگ کلاس!
وباز هم دلتنگی و سکوت غروب پاییز!

وسردی شبهای طولانی و ابری!
وسرخی برگهای به خزان نشسته!

وخمیدگی کمر درخت باغچه!
وکوتاهی عمرروزهای مه آلود!
وزردی برگهای دستخوش خزان!
وصدای نواخت ابرهای تیره!
ودوباره کوچ غم انگیزپرستوهای عاشق!
ومن دلشکسته که با صدای باران دوباره چشمهایم بارانی می شود
ودلم پر می گیرد تا اوج!

چه کنم اولین برگ پاییزی که به زمین می افتد من هم دیوانه می شوم!
"شاید چیزی در زمزمه باران های پاییزی باشد "






 


نوشته های دیگران()

+ شمیم دوست می رسد

صبا :: پنجشنبه 22/6/1386 ساعت 10:41 عصر


شمیم دوست می رسد
چه عطری، چه نسیمی می آید ،بوی ماه رمضان می آید. با عطر لحظه های شیرین تشنگی و گرسنگی رمضانهای گذشته ریه هام وپر میکنم وبه یاد لحظه های وصال با معبود وسیر در عرش و مهمانی الهی نفس می کشم.
خدایا دوباره بنده روسیاهی به سوی تو برگشته.در آینه ذلال شبهایم روی پست خود را دیده ام واین را می دانم که تار وپود سرنوشتم را بد سرشتم.
خدایا مهلتی ده، تا بازگشتی باشد.بازگشتی برای بنده ای چون من،فرصتم ده تا اقرار کنم که گاهی در قعر چاه ظلمت زندگی از ابلیس هم بدتر بودم. آری؛ می گویم که در امتحان عشق تو بر عهد خود نماندم. من بندگی نکردم، افسوس، با خود خدعه کردم.
خدایا!گمان دارم سخت باید باشد، توبه  ومهار دیو سرکش نفس اما ؛من چشم دلم را به نور محبت توبستم وبا سینه ای که شبستان محبت توست یا علی گویان به سویت آمده ام.
چه نیاز اشکباری !
ای نازنین نگارا!
ای میزبان دلهای خسته،جان ناچیزم به فدایت که دل سیاه من به دنبال نغمه ملکوتی تو به عرش کشیده شد، پس در رحمتت راای پناهنده بی پناهان به رویم باز کن.
بارالها!
تو را به قدر شبهای قدر!
تورا به امانت دار کوثر،به وصی آل حیدر
که سلام بی کرانه ات براوباد.
معرفتی به ما عطا کن تا قدر میهمانی ات را بفهمیم.
در بارگاه لطف وکرمت بنشینیم  و دل را که کلبه کوچکی برای توست فقط به تو بدهیم وبس.........
آمین!

التماس دعا از دوستان گلم
یا حق...



نوشته های دیگران()

+ گلی سرخ برای محبوبم

صبا :: پنجشنبه 15/6/1386 ساعت 1:7 عصر


" جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد   و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ.ادامه مطلب...

نوشته های دیگران()

+ عید بر عاشقان مبارک...

صبا :: سه‏شنبه 6/6/1386 ساعت 4:43 عصر

طلوع آفتاب رحمت و عدالت مبارک باد برای فرجش دعا کنیم و نثار قدوم سبزش 14 گل صلوات.



 


همه نغمه های دل انگیز را که انسانی میتواند زمزمه کند در کلامی گرد آورده ام همه بوهای خوش را که گلهای رنگارنگ در هر بوستانی میتوانند بپرکانند در رایحه ای جمع کرده ام همه محبتهایی که یک دل میتواند در خود نگه دارد در یک حس عاشقانه نگه داشته ام


همه دستهایی را که به احترام ممکن است بر سینه قرار گیرد در یک دست بر سینه ارادت و تعظیم خود گذاشته ام وهمه خوبی ها  و زیبایی ها و نیکی ها رادر یک واژه ذخیره کرده ام و نام آن راسلام نهاده ا م


 


این سلام را به پای حضور نورانی تو انداخته ام


این سلام را به آستان مقدس تو رسانده ام


این سلام را پیک دلدادگی و شیفتگی خود ساخته ام تا حرفهای نگفته ام را با گوش مهربانی تو باز گوید و ناله های برنیامده ام را در پیش چشم لطف تو فرو خواند و مرا به تو برساند


 


اگر دیگران به کسی سلام میفرستند میخواهم سلام مرا به سوی تو بفرستند و اگر دیگران به کسی سلام می رسانند می خواهم سلام مرا به تو برسانند


ای همیشه سلام


ای سلام همیشه


 


امروز روز توست و چه دلگیر غروبیست که تو را انتظار می کشددر سکوت احترام به تو ای سبزپوش لحظه های غربت زده من دلم باز با توست واز تو مینویسد از تویی که یکبار دیگربا نیا مد نت چشمهای تنهایم را خیس باران کردی امروز روز توست انگار همه چشم به جاده ای دوخته اند که تو روزی از آن عبور خواهی کرد همه منتظرند و حتی سنگها و صخره ها در عشق تو می تپند و من خوب می دانم که روزی بهشت آسا


ظهور خواهی کرد پس از خدای مهربان می خواهم مرا همدم یاسهای منتظرت قرار ده




شبنم روی برگ گل از یه چیزی خبر میده


تو دل شب های سیاه مژده ای از سحر میده


میگن فرشته ها داران عرشوچراغون میکنن


بــرا عــزیــز فــــاطـــمـــه سرور شادی می خونن


  مولا ابا صالح مدد ... مولا ابا صالح مدد


خدا یه دلبری اومد مژده بدید به شیعه ها


      مــــهـــدی حـــیـــدری اومــــد


مولا اباصالح فقط تویی تویی بهشت من


مولا اباصالح فقط تویی تویی سرنوشت من


آتیش عشق تو زده شعله به تاروپود من


پرشده از هوای توتا تا به سر وجود من


اگه منو رها کنی بازم در می خونتم


جون به جونم اگه کنی بازم همون دیوونتم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته های دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
About Us!
آیینه شب
صبا[3]
هرگزدرپاسخ سؤالی،عاجزانه در نماندم مگر در برابر کسی که از من پرسید:توکیستی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!درکودکی به من آموختند که فلسفه زندگی سیبی ست در هوا که تا به دستش بیاورم هزارو یک چرخ زده است.در جوانی بر این باور شدم که آموخته های کودکیم تنها نیمه دروغین ماه زندگی بوده و اکنون پیوسته در پی نیمه گمشده آنم وامیدواربرای روزی که آنرا بیابم ونیز هراسناک که آن روز آنقدر دور باشد که آسیابان حیله گر عمر فرصت پاشیدن آرد سپید پیری را بر وجودبی طاقتم بیابد ومن هرگز فرصت یافتن نیمه گمشده آنرا نیابم........
Link to Us!

آیینه شب

Hit
مجوع بازدیدها: 2647 بازدید

امروز: 3 بازدید

دیروز: 5 بازدید

Day Links

Archive


خدایا!
سخنی از ملاصدرا
زیباترین قلب
هوالحی
داستان عشق..................

links

LOGO LISTS






















In yahoo

یــــاهـو

Search



Submit mail

نام:

ایمیل: